سفارش تبلیغ
صبا ویژن
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :13
بازدید دیروز :34
کل بازدید :118912
تعداد کل یاداشته ها : 37
99/4/12
12:45 ع
آوای آشنا

بنام خدا
سلام به همه دوستان
طاعات وعبادات قبول انشاالله
نمیدونم چه حکمتیه بعضی وقتا واسه یه کاری کلی برنامه ریزی میکنی  اما یه دفعه یه مشکلی پیدا میشه وهمه ی برنامه هاتو بهم میریزه
از چند وقت قبل ماه رمضان تصمیم گرفتم از ماه رمضان امسالم نهایت استفاده رو ببرم چون هرسال به یه بهانه ای نمیتونستم از این روزای عزیز درست استفاده کنم...یه سال به خاطر اینکه درسام زیاد بود ...یه سال به بهانه ی امتحان نهایی...یه سال به بهانه ی کنکور..یه سال به بهانه ی امتحانات میان ترم...یه سال به بهانه ی امتحانات پایان ترم و و و ....
امسال باوجود اینکه کارام وبه اصطلاح بهانه هام بیشترشده بود نمیخواستم ماه رمضانم تحت تاثیر این بهانه ها قرار بگیره براهمین  باید یه سری از کارا رو کنار میذاشتم من جمله اینترنت رو....ویه سری از کارها رو هم از اول ماه رجب جزو برنامه ی روزانه م قرار دادم....خوشحال بودم وبرای شروع ماه رمضان لحظه شماری میکردم اما چندروز قبل رمضان  که روزه بودم حالم بدشد وکارم به دوا دکتر کشیده شد ویکروز قبل از شروع ماه مبارک بود که باکلی دارو به خونه اومدم ومجبورشدم بخاطر بیماریم روزه نگیرم وگرنه به گفته ی آقای دکتر ممکن بود حالم بدتر بشه ...من که گوشم بدهکار این حرفها نبود ولی از پس مامان وبابا برنمی اومدم...رفتم کلی رساله واستفتائات و...رو زیرورو کردم ولی فایده نداشت چون مریض بودم نمیتونستم روزه بگیرم
خلاصه اینکه خدا توفیق روزه داری رو به من نداد....یعنی منو به مهمونیش دعوت نکرد...توی این مدت بارها از خودم پرسیدم چرا؟

چرا توی 11ماه دیگه مریض نشده بودم ولی نزدیک به ماه رمضان باید مریض شم ؟؟؟ اما به جواب نمیرسیدم
اینروزا همش به فرصتهایی که داشتم واز دست داده بودم فکر میکردم
به ماه رمضونایی که سالم بودم ولی درست استفاده نکرده بودم

به سفره ی کرم الهی که پهن شده بودو من از اون چیز زیادی برنداشته بودم
به ماه رمضونایی که اومده بودن ورفته بودن ومن هربار به امید یه ماه رمضون بهتر وپربارتر بودم
افسوس میخوردم به حال خودم که از چه مهمونی بی نصیب موندم
ای کاش ما آدما همیشه قدر لحظه لحظه ی زندگیمونوبدونیم وای کاش فرصتهایی که بهمون دادن رو راحت از دست ندیم چرا که
هر لحظه که میگذره دیگه تکرار شدنی نیست

امروز که داروهام تموم شده میخوام روزه بگیرم واز باقیمانده ی این ماه عزیز استفاده کنم ...نمیدونم میتونم یانه ولی اگه خدا بخواد وکمکم کنه میتونم ...میخوام از لحظه لحظه ش استفاده کنم
بخاطر کامنتهای محبت آمیزتون هم ممنون وهم شرمنده که نتونستم توی این مدت بهتون سربزنم

توی شبهای قدر دعابرای ظهور آقا فراموش نشه
درپناه حق


  
  

بنام یگانه معبود هستی بخش

  السلام علی الشمس الظلام وبدر التمام

السلام علی صاحب الصمصام وفلاق الهام

 

مهربان امام من،دستان تهی پرازنیازم را میبینی؟!؟!

محبوبم ،میبینی که درپشت پنجره های بلند انتظار ،روزها وماهها وسالهاست ایستاده ام، باچشمانی اشکبار؟!؟!

نمیدانم که پاهایم بازهم رمق ایستادن دارند یانه؟!؟!

 

به دوش این بار هجران تاکجا باید کشید ای دل

که من درخود نمی بینم توان این توانایی

 **************

مولای من،میدانم که روزی خواهی آمد،درسپیده دم یک آدینه ی دل انگیز،اما نمیدانم در کدامین آدینه،نمیدانم آن کدام آدینه ایست که ماه ِ چشم انتظار جای خودرا به خورشید خواهد داد

کدام آدینه ایست که چشمان خفته اش را بروی تو باز خواهد نمود

کدام آدینه ایست که آن صبح صادق را خواهد دید

کدام آدینه ایست که پایان بیقراری خورشید خواهد بود

کدام آدینه ایست که باشبنم صبحگاهانی که شمیم حضور یار دارد،رخسار میشوید

آن آدینه خواهد آمد ...اما....تا آن آدینه چقدر فاصله هست؟یک سال؟یک ماه؟یک روز؟یک لحظه؟وشاید....

و خورشید امروز بیقرارتر از هرروز...بیقرارتر از هر آدینه ...درانتظاراینکه با آمدن یار، فجر نورشکافته شود وهمه جا نورباران گردد

 ای صبح دل افروز برون آی که خورشید

از نور جمال تو ، بجز مقتبسی نیست

میلادسراسرنور خورشید حق وعدالت،کوکب فروزان آسمان امامت و ولایت ،فخر اولیاء ،حضرت صاحب العصر والزمان (عج) برتمامی عاشقان مبارک

 به امید روزیکه چهره ی درخشان یار ،نمایان وبااشعه طلایی خود پایان دهنده ی ظلمت غم افزای شب باشد

درپناه حق