کل بازديدها:----10070---
بازديد امروز: ----4-----
بازديد ديروز: ----12-----
جستجو:
اردیبهشت85 - آدينه
  • درباره من
  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده
  • لينک دوستان من
  • اوقات شرعي
  • اشتراک در وبلاگ

    نام:

    ايميل:

     
  • وضعيت من در ياهو
     
  • آواي آشنا
  • + السلام عليک يا علي ابن موسي الرضا(ع)
    نويسنده: مريم سه‏شنبه 19/2/1385 ساعت 1:37 صبح

    بنام خدا


     


    وقتي ميفهمي که ديگه راهي شدي وآقا توي گناهکار رو هم راه داده... دلت ميخواد زمان پا به شتاب بذاره وعقربه هاي ساعت شتابان حرکت کنند تا به محبوبت برسي و....


    وقتي ميرسي وچشمت به گنبد زرد طلا ميفته بي اختيار اشک توي چشمات جمع ميشه واونجاست که قدمهات کند ميشه ودلت ميخواد زمان متوقف بشه ...آره مسخ ميشي مسخ اينهمه خوبي اينهمه لطف وکرم آقا


    هنوزم باورت نميشه که توروهم راه داده باشن...تو کجا اينجا کجا؟!؟!با خودت فکر ميکني نکنه که خوابي؟!؟!ولي نه... تو بيداري... بيدار بيدار...


    مهربوني آقا خيلي بيشتر از اينهاست وتويي که دربرابر اينهمه لطف ومهربوني احساس شرم ميکني....


     


    ايشالله اگه خدا قبول کنه نايب الزياره دوستان هستم


     


    به اميدظهور


    درپناه حق


     


    اللّهم العن الجبت و الطاغوت( )

  • + همان حکايت تکراري انتظار...
    نويسنده: مريم جمعه 8/2/1385 ساعت 9:8 صبح

    بنام خدا


    بازهم آدينه اي ديگر طلوع کرد وتو بــــاز نيامدي


     


    هربار قلم دستم مي گيرم تا برايت بنويسم... دستم به لرزه ميافتدو


    قلم نيز مرا ياري نميکند... گويي نيرويي عظيم اورا بازميدارد


     


    ميخواستم بنويسم دوستت دارم


    ميخواستم بنويسم منتظرت مي مانم


    منتظر؟


    وقتي به اين کلمه ميرسم لرزش دستم بيشتر ميشودوقلم نيز بر جايش ميخکوب تر


    انتظار وگناه؟!؟!


    چه تضادي!!!چه تناقضي؟!؟!


    چگونه ميتوانم منتظر باشم درحاليکه غرق درگناهم؟؟؟؟


    درخود انتظار را جستجو ميکنم ولي هيچ نمي يابم وفقط شرم وحزن واندوهي بي پايان


    نميدانم تا کي بايد حاصل جستجويم شرم باشد؟؟؟نميدانم؟؟؟


     


    وبازهم آدينه اي ديگرغروب کرد وتو بــــــاز نيامدي وباز شب وظلمت وسياهي


     


    وبازانتظار وانتظار وانتظار....


     


     


    اللّهم العن الجبت و الطاغوت( )